این مقاله با اندكی حذف(!) در مجلهی چیستا، است.
یك ترانهی فولكلوریك كردی:
قلب من كه به دایم شیداست، به وسعت یك انار، اما
صد برزن باشدش، هر یك به سان شهری
صد استاد باشدش، هر یك به كاری خبره
آن كه میان من و تو جدائی افكند، سنگها بر او بارد!
منظومههای شفاهی كردی دو گونهاند: یك آنانكه داستانیاند و دارای ساختاری نمایشی، و دیگر، منظومههای غیر داستانی.
در این میان، همهی قصهها، افسانهها و داستانهایی كه بر اساس حوادث تاریخی منطقه، مبارزات ملی و مذهبی، وقوع جنگها و كشتارهای محلی، در آمیزهای با تخیل و دانستههای مستقیم یا غیرمستقیم گزارنده، بازسرائی شدهاند، و نیز حدیث عشقهای ناكام و دلدادگیهای پرشور خود و دیگران، در گونهی اول جای می گیرند. این منظومهها كه شمارشان بیشتر از نوع دیگر است، نام عمومی "بیت" را بر خود دارند.
منظومههای دیگر كه قالب داستانی ندارند و فاقد عناصر سازندهی دراماتیكی هستند شامل چامههای بلند عاشقانه، آوازهای مذهبی و ملی، و وصف زیباییهای میهن و دلدادهی جوان بوده و نامهای مختلفی دارند: حیران، ئازیزه، پاییزه، بالوره، گورانی و ...
از آنجا كه معمولا آثار ادبی شفاهی، سینه به سینه نقل شده و تنها در اذهان گویندگان حفظ و نگهداری میشوند، لاجرم دستخوش تغییراتی كم و بیش بودهاند، بهطوری كه گاه روایتهای مختلفی از یك منظومهی خاص وجود دارد.
دوست اندیشمند و ادیبم، آقای احمد بحری، دبیر دبیرستانهای مهاباد در كتاب ارزشمندی كه به زبان كردی برای چاپ آماده كرده، حدود 18 روایت مختلف از "ئازیزه" را از زبان گویندگان و خنیاگران مختلف گردآوری و ثبت كرده است كه متن حاضر، ترجمهی یكی از آن روایتها از زبان "حسین شهشه" بیتخوان معروف موكریان است.
منظومهی بلند ئازیزه با مضمونی از عشق انسانی و تصاویری شاعرانه از طبیعت پیرامون و زیباییهای آن، و نیز توصیفهای پرقدرت و سرشار از تخیل در بارهی معشوق، نمونهی جالبیست از زیباییشناسی مردم كرد و هنرمندان عامی آن در دورانی نزدیك به دویست سال قبل و شاید هم بیشتر.
آنچه در پی میآید، ابتدا سرگذشت بیتخوان است كه از مصاحبهی رادیویی ایشان با مركز مهاباد، در نوروز سال 65 شمسی گرفته شده است و سپس متن فارسی منظومه.
جای خود دارد كه از دوست گرامی آقای عزیز آلی، كه همواره با وسواس و دقت ادبی خود، مشوق اینجانب در شناساندن ادبیات مردمی كردستان به هموطنان فارسزبان بودهاند صمیمانه تشكر كنم.
