تبليغاتX
nation کردستان kurd
تاریخی .سیاسی. اجتماعی.

عزیز خان سردار کل مکری

یکی از مشاهیر و رجال دوره قاجار که از اواسط شلطنت محمد شاه تا اواسط سلطنت ناصر الدین شاه متجاوز از سی سال  دارای مشاغل عمده بود و به علت شجاعت و صلابت و کفایت شهرت و عزت روز افزونی پیدا کرد عزیز خان سردار کل مکری است وی از امرا زادگان ساوبلاغ مکری است  و مطابق خط و نوشته خود او نسبتش به قباد بیگ فرزند شیخ حیدر مکری منتهی می شود.

عزیز خان در سال (1207 ه ق) در سهرستان سردشت واقع در اذربایجان غربی متولد شد و پس از رسیدن به سن رشد و بلوغ با برادر بزرگترش فرخ خان به تبریز رفت و در انجا برادرش فوت کرد و خود او در اثر ابراز لیاقت و شایستگی ذاتی و داشتن معلومات کافی و خط زیبا با کسانی از درباریان محمد شاه قاجار ارتباط یافت و با درجه یاوری در فوج ششم تبریز وارد شد. در لشکر کشی محمد شاه قاجار به هرات به سال (1235_1254 ه ق) عزیز خان از جمله سران سپاهی بود که با فوج به معاصره هرات رفته بود در این موقع او رتبه سرهنگی فوج ششم تبریز را داشت.

در 15 رمضان 1253 که هرات در معاصره لشکریان محمد شاه بود و از جانب وی پی در پی  به قلعه هرات حمله می شد یار محمد خان وزیر کامران میرزا  امیر یاغی هرات از محمد شاه امان خواست و تقاضا کرد که کسی  از جانب شاه به داخل  هرات برود تا مصورین تسلیم او شوند به امر محمد شاه عزیز خان شرهنگ به داخل شهر هرات رفت و دو روز با یار محمد خان و کامران میرزا مشغول گفتگو بود و با درخواست های ان دو نفر و جمعی از سران افغان به میان اردوی محمد شاه بازگشت و معلوم شد که یار محمد خان و کامران میرزا می خواهد با وعده فرستادن پول و پیشکش قشون ایران را از محاصره هرات منصرف کنند ولی شاه درخواست انها را نپذیرفت و محاصره هرات ادامه یافت.

نادر میرزا در کتابش تاریخ تبریز از قول خود عزیز خان  ابتدای او را نزد امیر کبیر و دربار ناصرالدین (جلوس 1264 مقتول 1313 ه ق) چنین نقل کرده است چون شاه بر تخت برامد و میزا تقی خان وزیر نظام اتابک اعظم شد این خبر به شیراز رسید من به فکر افتادم  که این مرد را نیک می شناسم  و خوی درشت او می دانستم گرچه به تبریز با من نیک مهربان بود من بطائه او بودم چون به ارزنه الروم  به سفر می رفت من به درگاه خلافت شدم به دل گفتم این فوج چهارم به پایمردی میرزا نظر علی حکیم قزوینی گرفته بودم گرچه اتابک اعظم با من از در مهر بود . روزگاری است که او برفته و گفته اند  هر انچه از دیده برود از دل نیز برود و من این رعایت به شفا عت میرزا نظر علی یافته ام و خبر رانده شدن او شنیده بودم به یقین اتابک اعظم این به دل دارد وناچار این فوج را از من بستاند و بینوا شوم . به محرمان خود گفتم چه نیکو بودی اگر این دسته سپاهی  به من ماندندی. دمی از این خیال اسوده نبودم تا روزی قاصدی به عنوان من به مهر اتابک اعظم بود امید و بیم بگشادم  قطعه" خرد بود به خط ان بزرگ.

عزیزا بیا تا عزیزت کنم                           عزیزان ایران کنیزت کنم

باز برفتم و راه حضرت برگرفتم . به راه با محرمان سخن می گفتم که این چه تواند بود گاه می گفتم افزایش منصب است سرتیپی دهد گاه می گفتم سردشت که مولد من است به من دهد که همواره ارزومند بودم به نزدیکی دارلخلافه رسیدم چون به دو فرسنگی انجا رسیدم سواران بسیاری از دور نمایان شدند از مقدمان باجنییبتها که به فرمان اتابک اعظم پذیره بودند مراهمه از من به منصب بالاتر می کردند و تهنیت می گفتند همه  همچنان برفتیم به حضورش رفتیم (اتابک) و به قانون نظام اسلام دادیم و با دست از رنج راه بپرسید پس گفت به حضور شاه برود رفتم شاه بنواخت و فرمود نیکو خدمت های تو به هر جا اتابک اعظم به ما عرضه کرده است اکنون هنگام پاداش است (( ترا به تمامی لشکر ایران اجودانباشی نصب کردیم)) منشور و تشریف ما حاضر است برو به کار هوشیار باش نیاز اوردم و برفتم دوبار به حضرت اتابک فرمود ترا منزل اماده است بر فراز رنج راه بیاسای . برفتم به سرای خود شب امد مرا بخواست و بنشاند و بنواخت و گفت بدین کار سخت استوار باش و این مردم را که به روزگار حاج میرزا اقاسی خود شب امد مرا بخواست و بنشاند و بنواخت و گفت بدین کار سخت استوار باش و این مردم را که به روزگار حاج میرزا اقاسی خود گرفته اند فرومال و از کسی باک مدار پس به منزل شدم و چون صبح شد به منزل شد مقدمات لشکر از بزرگ و کوچک بیامدند و چون ساعتی بگذشت همگی بیامدند و  تبریک گفتند.

عریز خان روز به روز در دستگاه امیر کبیر عزیز تر و محترم تر می زیست و در مقامی که امیر کبیر به او بخشیده بود اجودان باشی کل لشکر امیر کبیر سمت  امارت نظام و فرماندهی کل قوا را داشت محسوب می شد به همین جهت امیر کبیر غالبا" در پیشامدهای مهم نظام مسئولیت کار را بر عهده عزیز خان می گذاشت و عزیز خان هرگاه شاه و امیر به جایی می رفتند وی تمام امورات کشور را به دست می گرفت .

بعد از برکناری امیر کبیر از صدارت که در 12 محرم سال 1268 اتفاق افتاد عزیز خان همچنان در سمت خود باقی ماند.

شاه به عزیز خان علاقه شدیدی داشت وی نیز به تربیت افواج و قشون با دل و جان می پرداخت وی چندین بار از شاه خلعت گرفت و کسی جرا"ت نمی کرد که با وی دشمنی کند و یک سال بعد با تشریفات خاصی عزیز خان را به سردار کل ارتش ایران منصوب کرد و از این تاریخ به بعد به سردار کل معروف شد و در روز  سه شنبه 1269 میرزا اقا خان مجلسی مفصلی به حسب امر شاه ترتیب داد و فرمان سرداری عزیز خان در مقابل جمع سران شپاه و فرماندهان لشکری خوانده شد. و حمایت سرداری و تمثال همایونی  را بر پیکر او اویختند و همه به او تبریک گفتند روز هفتم ماه سردار کل به امر شاه بیست عراده توپ و یک عده از لشکریان مقیم تهران از پایتخت عازم سلطانیه شد تا با سپاهیان دیگر که از نقاط دیگر امده بودند در حضور شاه سان ببینند و در ان روز سی هزار پیاده و ده هزار سواره شرکت داشتند. کفایت و زحمات عزیز خان سردار کل در این سان بزرگ مورد خشنودی شاه واقع شد و شاه یکی از اسب های اصیل خود را به عنوان رضایت به سردار کل بخشید و بعد از مدتی تصدی امور دارالفنون را که بیشتر دروس ان نظامی بود به وی واگذار کرد  و علاوه بر سایر مشاغل به عزیز خان محول شد وی با 40000 مرد سپاه به سرحدات اذربایجان روانه شد در این هنگام صدراعظم فرصت را غنیمت شمرد و ذهن شاه را نسبت به سردار کل عوض کرد به گونه ای که به معض  رسیدن به تهران از تمام سمت ها خلع شد  و فرزند صدراعظم را که 15 سال داشت به جای وی نشاند .عزیز خان به شهرستان سردشت مراجعت کرد و در انجا سکنی گزید.

بعد از انکه در بیستم محرم سال 1275 میرزا اقا خان نوری و جمع کثیری را از کار برکنار کرد و شش وزارت خانه را تاسیس کرد  و میرزا جعفر خان مشیرالدوله را به ریاست انها دراورد.

در سال 1284 عزیز خان سردار کل از تبریز احضار و به وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا منصوب شد ولی خیانت بعضی از عمال و جریمه 150000 تومانی و ضبط اموالش در پی یک توطئه  دوباره وی را از کار برکنار کرد بعد شاه سرتیپی فوج تبریز و مهاباد را به وی داد و سرانجام عزیز خان سردار کل در سال 1287 به ارزوی خود یعنی پیشکاری اذربایجان نائل شد و به تبریز رفت

اما به دلیل پیری شکوه خود را از دست داده بود و با مردم با ملایمت رفتار می کرد وی بعد از بیست روز ناخوشی در سن 80 سالگی درگذشت وی در محله سرخاب که مزار 5 تن دیگر نیز در ان است مدفون گردید

کاردار انگلیس به نام ed.eastwick)) که عزیز خان را در تاریخ 14 ربیع الاول 1277 در تبریز دیده بود چنین توصیف می کند:سردار کل یکی از خدمتکاران پیر و قدیمی دولت ایران است  نامش عزیز خان و به یکی از قبایل کرد  اذربایجان سردشت منتصب وی به سمت فرماندهی کل ایران رسید.

پل فلزی سردشت به دستور وی بنا نهاده شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 9:34  توسط یک کرد  | 

قسمتی از فلات ایران واقع بین جبال زاگرس و کویر نمک در زمان های دور  که قوم ماد بر ان فرمانروایی می کردند سرزمین ماد نام داشت . در کتب تواریخ از  دو ماد یاد شده است ماد بزرگ یا عراق عجم که عبارت بوده است از کرمانشان . همدان.اراک.قزوین. ری. نهاوند.اصفهان.لرستان. به عبارت دیگر محدود بوده است از شمال و شمال غربی به قفقاز و دولت ارارات (ارمنستان) از مغرب به کلده و اشور از جنوب به ایلام و خلیج فارس و از شرق به ری و ماد کوچک یا اذربایجان

قوم ماد

بنا به گفته هرودوت و اکثر  محققین قوم ماد مردمی اریا نژاد بودند ساکن سرزمین های  جنوب اذربایجان و اطراف همدان که پیش از هزاره  اول قبل از میلاد از قفقاز به ایران امده بودن اینان در اغاز جماعتی صحرا گرد بودند که از راه گله چرانی و دامداری امرار معاش می کردند ولی کم کم به واسطه  معاشرت با کلدانیها و اشوریها به کار زراعت پرداخته  و با شهر نشینی  و تمدن خو می گیرند مادها چندین قرن گرفتار تاخت و تاز اشوریها بودند اما در اواخر قرن هشتم قبل از میلاد یا اوایل قرن هفتم ق م از اطاعت انها سر باز زده برای خود استقلال به هم رسانیدند و انها بودند  که اصول کشورداری قبایل متحد و فنون رزم را ابداع کردند

همچنین گروه کثیری از مورخین ایرانی مانند مشیرالوله بر این عقیده اند که ریشه قوم کرد امروزی مادها است  همچنانکه ریشه پارسیان قوم پارسوای باستان است

دولت ماد

برابر نوشته" هرودوت یونانی کهنترین مورخ یونانی  اشوریها 500 سال در اسیا حکومت کردند و نخستین مردمی که سر از اطاعت انها پیچیدند مادها بودند که با ابراز رشادت و شجاعت برای ازادی خاک خود جنگیدند و از قید بندگی رهایی یافتند

قوم ماد متشکل بود از چندین طایفه که (دیاکو) نخستین فرمانروای ماد انها را متحد ساخت و دولت ماد را روی کار اورد این نخستین  دولت اریایی است که به سال 701 یا 708 قبل از میلاد مسیح (ع) تاسیس یافت و مدت 150 سال دوام کرد.

دیاکو یا دیو کس(708 تا 633 قم)

دیاکو فرزند یکی از دهقانان به نام فرااورتیس بوده است فرورتیش در نتیجه  کفایت و لیاقت و درستی در میان  مردم  ماد شهرت چشمگیری  به هم رسانید تا جایی که مردم برای رفع اختلافات خود به وی مراجعت می کردند و داوری او را محترم می شمردند او در تربیت فرزند خود بی نهایت کوشید و از هر جهت وی برازنده و شایسته بار اورد تا انجا که به پادشاهی ماد رسید

دیااکو شهر (هگمتانه.همدان فعلی ) را پایتخت خویش قرار داد و در انجا دژی ساخت که دارای هفت بارو بود هر کدام بر روی دیگری مشرف و به رنگی مخصوص و قصر شاه و خوانین ساطنتی در دژ هفتم قرار داشت و برجهای  ان به رنگ  طلایی مزین بودند . دیاکو  دربار خود را مطابق دربار شاهان اشوری ترتیب داد و هنگامی که شاهان محاصر وی (سارگن دوم) فرمانروای اشور(سنا خریب) پسر سارگن و اشور بنی پال سرگرم جنگ با عیلام و بابل و مصر بود موقع را مغتنم شمرد شالوده" سلطنت مادی را بریخت

فره ورتیش(655_633ق م)

پس از مرگ دیاکو پسرش فره ورتیش که هردوت او را فرارتس نامیده است به پادشاهی رسید  او فرمانروایی کاردان و باهوش و کشور گشا بود ابتدا سیاست پدر را دنبال می کرد و با اشوریان به صلح و مدارا پرداخت تا اینکه توانست اساس سلطنت خود را استحکام بخشد و دولت ماد را توسعه دهد پس از مطیح ساختن طوایف اریایی که در شرق ماد زندگی می کردند منطقه پارس را نیز جزء قلمرو و حکمرانی خویش کرد و پس از ان به کمک پارس و سایر  قبایل اریایی به اشور حمله برد اما در جنگ شکست خورد و خود نیز کشته شد

هووخشتر(633_585ق م)

هوخشتر پسر فره ورتیش که یونانیان او را کواکسار نامیدنده اند پادشاه خردمند سیاستمدار و با اراده بود پس از رسیدن به سلطنت ارتش منظمی به سبک شاهان اشور فراهم اورد مرکیب از سواره نظام و مسلح به تیر و کمان و شمشیر  بعد از انکه سربازان با تعلیمات کافی و فنون رزمی اشنا شدند هوخشتر با چنین سپاهی به اشور تاخت و شهر نینوا  پایتخت اشور را معاصره کرد و در حالی که نزدیک بود نینوا تسلیم شود خبر حمله سکاها را از قفقاز به اذربایجان شنید ناگزیر شاه ماد از تسخیر انجا چشم پوشید و به کشور خود باز گشت  و در کنار دریاچه ارومیه با سکاها به نبرد پرداخت اما کاری از پیش نبرد این قوم مدت 28 سال در این مرز و  در مجلس جشنی پادشاه و سران سپاه انها را در حال مستی بکشت و سکاها را مطیح و رام ساخت در این هنگام (نبوپولسر) که از جانب شاه اشور حاکم بابل بود سر به شورش و یاغیگری برداشت هوخشتر با او همدست و همپیمان شد  و طرفین نینوا را معاصره کردند . پادشاه اشور چون قدرت مقاومت نداشت با تمام کسانش  در اتش  افکندند و شهر نینوا به دست پادشاه ماد و بابل افتاد پس از این فتح انچه از متصرفات اشور در نواحی بالای دجله بود به دولت ماد رسید و سایر متصرفات ان دولت از قبیل بین النهرین  سفلی و سوریه و فلسطین تحت سیطره" دولت بابل قرار گرفت هووخشتر برای استحکام رشته" مودت دختر خود را به بخت النص پسر (نبوپولسر) داد و به مدد تدبیر و کاردانی در اندک زمانی دایره" متصرفات خود را در اسیای صغیر گسترش داد و با دولت لیدی همسایه شد او در پی بهانه ای بود که به جانب لیدی لشکر کشی کند از قضا چند تن از سکاها  جوانی مادی را کشته و به خاک لیدی پناه بردند هووخشتر این قضیه را بهانه ساخت و با الیا تس  که حاضر نبود انها را تسلیم کند از در جنگ در امد مدت شش سال جنگ ماد و لیدی طول کشید تا اینکه در سال هفتم در اثنای جنگ خورشید گرفت(585ق م ) طرفین مخاصمه این را نشانه خشم خدایان دانست و با هم اشتی کردند و الیاتس پادشاه لیدی دختر خود را به ازدواج ازی دهاک ولیعهد ماد در اورد و یک سال بعد هووخشتر وسعت دولت ماد از مغرب تا رود (هالیس) از سمال تا ارمنستان از مشرق تا جیحون از جنوب تا انتهای پارس و از جنوب غربی تا مرز دولت بابل می رسیده است.

ازی دهاک(585_550 ق م )

بعد از هوخشتر پسرش ازی دهاک (استیا گس_ایختوویگو) به سلطنت رسید این پادشاه مدت 34 سال فرمانروایی خود را با ارامش و اسایش سپری کرد دربارش تجمل و شکوه زیادی داشت و چون در ایام او نبردی رخ نداد در باریان به عشق و عشرت پرداختند و سپاهیان تن پرور و تنبل شدند کمبوجیه پدر کورش (جلوس 559مقتول 529 ق م ) در این هنگام از دولت ماد اطاعت می کرد و حکمرانی  پارس و انشان از طرف ازی دهاک با او بود پادشاه ماد دختر ماندانا را  به همسری کمبوجیه داد و از این وصلت کورش کبیر به دنیا امد ازی دهاک در اواخر پادشاهی چون اوضاع بابل را اشفته دید برای تصرف انجا به بین النهرین لشکر کشید ولی در همان اثنا کورش از پارس سر به مخالفت او برداشت و سرانجام به سال 550 پیش از میلاد دولت ماد به دست کورش متفرق گردید

تمدن ماد

انچه در باره تمدن ماد ها گفته شد از اثار و کتیبه های هخامنشیان و اشوریان و بابلی و روایات یونانیان استنباط شده است اما از خود انها اندک اندک اثاری باقی مانده است از قبیل مجسمه شیر سنگی در همدان صورت حجاری شده مردی با لباس مادی در دخمه ای  نزدیک سر پل ذهاب که اکنون انجا را دکان داوود می نامند تصویر فروهر بر سنگی در بالای  دخمه ای در نزدیکی صحنه دخمه ای  در دیران لرستان که به اتاق فرهاد مشهور است تصویر مجازی مردی در حال پرستش  در دخمه کوچکی در ده (نواسحق وند) نزدیک کرمانشان و تصویر شاه و روحانی در دو طرف مشعل اتش در قیز قاپان.

پس از انقراض سلطنت ماد و روی کار امدن هخامنشیان پارسی سرزمین مادها و بخصوص مناطق زاگرس دومین ساتراپی این کشور شد  و در دربار جدید رجال برجسته و نامی ماد همچنان دارای ارزش و اعتبار خاصی بود و مشاغل مهمی بر عهده داشتند در کتیبه های تخت جمشید و همچنین در متون تواریخ نام این دو قوم ایرانی در ردیف یکدیگر امده و در تواریخ یک قوم شمرده شده اند

ساسانیان

در سرزمین فارس که ساسانیان بعدها از انجا برخواستند از زمانهای باستان طوایف مختلفی می زیسته اند از قبیل پاتیشخوارها .هخامنشیان.کورتیها.مردیها که منظور از کورتیها و قوم کرد بوده است ابن البلخی در کتاب فارسنامه  در باره طوایف کرد ساکن پارس از جمله شبانکاره چنین می گوید( به روزگار قدیم شبانکاره را در پارس ذکری نبود که کردها قومی بوده اند که پیشه اشان  شبانی و هیزم شکنی  و دامداری و تجارت بوده است و به اخر  روزگار دیلم در فتور چون فضلویه فراخواست ایشان را شوکتی پدید امد و به روزگار زیادت می گشت تا همگان سپاهی و سلاح ور و اقطاع خوار شدند از جمله اسماعیلیان اصیلند و نسبت حال شبانکاره این است.

و در جای دیگر می نویسد( ذکر کردان پارس به روزگار قدیم کردان پارس 5 دسته بوده اند و هریک 10000حومه و ...........و چندان شوکت که لشکر فارس را بودی از این کردان که سخت بسیار بودند و با اسبان و سلاح و چهارپایان.

از جمله طوایف کرد در فارسی شبانکاره است که حدود سال 421 میلادی حکومتی تشکیل دادند و تا 756 دوام کردند در مجمع الانساب شبانکاره امده است( طایفه شبانکاره از اسباط اردشیر و نام شبانکاره بر ایشان بر دو وجه است.

بنابر انچه در فارسنامه" ابن البلخی مسطور است یکی از عشایر شبانکاره (رم الباذ نجان) بوده است که همان بازرنگی است و سا سان که در استخر فارس می زیست و موبد معبد اناهیتا بود . زنی از خاندان بازرنگی به نام (رام بهشت) را به همسری برگزید که از او پاپک به وجود امد بنا بر  مقدمات مذکور جد اردشیر یعنی  ساسان از طایفه شبانکاره و مادر پاپک از طایفه کرد بازرنگی است با این ترتیب می توان اردشیر را کرد نامید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 11:41  توسط یک کرد  | 

تولد ملا مصطفی را سال 1901 میلادی نوشته اند یعنی 1280 ه ش به طوری که شرحش  گذشت شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی بارزان در ان سالها پس از  ان به گونه ای بود که وی از دوران کودکی جنگ و زندان و تبعید را شناخته و تجربه کرد و بسیار زود مسئولیت های دشوار را عهده دار شد و از همان سنین جوانی استعداد و جوهر ذاتی خود را اشکار ساخت او در تمام دورانی که برادر بزرکترش شیخ احمد رهبری بارزانیان را عهده دار  بود به عنوان مشاوری مورد اعتماد در بحث ها و تصمیم گیریها و فرمانده توانا در جنگها حضور داشت

در همان سال 1932 میلادی دولت ترکیه شیخ احمد و ملا مصطفی و دیگر بارزانیان را که به  ان دولت پناهنده شده بودند دست بسته تحویل دولت عراق دادند ایشان را مدتی در (حله) زندانی کردند سپس به سلیمانیه فرستاده شدند و انجا به حالت تبعید به سر می بردند تا  انکه در تاریخ 13 ماه ژوئیه سال 1943 ملا مصطفی از تبعید گاه گریختند و خود را به بارزان رسانیدند ستونی نظامی از سلیمانیه مامور دستگیری او شد . نفرات این ستون خیلی زود خلع سلاح شدند و بدین سان نهضت بارزانیان بار دیگر جان گرفت.

در ماه سپتامبر همین سال  بین افراد ملا مصطفی و پلیس عراق برخوردی روی داد که متعاقب ان ملا مصطفی به یک قرارگاه در مرز ترکیه حمله کرد و انجا را متصرف شد. وی همچنین در ماه اکتبر 150 پلیس عراقی را خلع سلاح کرد در اواخر همین ماه حکومت عراق ستونی متشکل از پیاده نظام و پلیس مجهز به توپخانه و ماشین الات جنگی را تحت نظارت ژنرال برمیلوی انگلیسی به سوی بارزان فرستاد جنگ حدود 20روز به طول انجامید عاقبت در 11 نوامبر نیروهای عراقی را  پس از تحمل 60 گشته و بسیاری زخمی ناچار به عقب نشینی شدند تاریخ بروز این حوادث یعنی سال 1943 میلادی مصادف است با دوران سرنوشت ساز جنگ دوم که در ان  دولت بریتانیا به شدت درگیر بود و مصلحت نمی دید که به روی نیروهایش ان هم در کنار منابع حیاتی کرکوک و موصل جبهه تازهای گشوده  شود لذا دولت عراق را مجبور ساخت که امتیازاتی را در مناطق کردنشین به کردها بدهد مانند خواندن و نوشتن به زبان کردی احداث مدرسه و بیمارستان به حد کافی  زندانیان و تبعیدیها  به وطن بازگردند  و بالاخره نیروهای مسلح کرد مسئولیت برقراری حفظ امنیت مناطق کردنشین را بر عهده داشته باشند.

با برتری یافتن متفقین در جنگ سال 1944 میلادی اندک اندک پیمان شکنی و عدول از تعهدات توسط دولت عراق شروع شد . نوری سعید نخست وزیر  مقتدر عراق  بر کنار گردید که این حرکت تحویلا" به معنی  بی اعتبار شدن قرارداد امضا شده توسط وی با بارزانی بود در سال 1945 که سرنوشت  جنگ جهانی روشن شده بود تهیه و تدارکی برای هجومی تازه به کردستان  اغاز شد  و در ماه اوت همان سال 42 هزار سرباز  و پلیس عراق به همراه هزاران کرد وابسته به حکومت و مسلح به سلاحهای پیشرفته و با پشتیبانی هوایی عراقی و انگلیسی  هجومی همه جانبه به سوی کردستان اغاز کرد و از طرفی  ملا مصطفی نیز 5000 مرد مسلح مرکب از بارزانی و عشایر کرد دیگر برای رویارویی اماده کرد و جنگ سختی درگرفت و طی ان نیروهای عراقی در جبه های (بارزانی)(میرگه سوور)(عه قره)(زاخو) با تحمل  تلفات و خسارات زیادی در هم شکسته شدند و همچنین در جبهه(ره و اندز) نفرات بازمانده از ستون عراقی خود را تسلیم پیشمرگان کردند.

شکست ارتش عراق در این جنگ موجب خشم دولت بریتانیا شد و روز یازدهم سپتامبر در نخستین عکسالعمل ((ژنرال رانتون)) در سخنانی خطاب به رئیس حکومت عراق به سختی وی را شماتت کرد و اظهار داشت که فرماندهی نیروهای عراقی در مقابله با کردها بسیار ضعیف و پر اشتباه بوده و نباید در یک جبهه جنگید در سایر جبهه ها  جنگ به شدت جریان داشت و هر روز پیروزی دیگری نصیب پیشمرگان می شد که نیروهای انگلیسی نیروهای سلطنتی را به کمک نیروهای هوایی عراق بسیج کردند و بمباران بی امان مواضع کردها را اغاز کردند هر چند خسارت های زیادی را به پیشمرگان وارد اوردند اما به دلیل پراکندگی پیشمرگان باز پیروزی با انان بود برای مثال در جبهه(نهله) 8000 نفر از نیروهای ارتش عراق به محاصره در امدند و در شرف تسلیم بودند  در این موقع حساس دو نفر به نامهای (محمود اقای زیباری)و(محمود خلیفه برادوست) که با افرادشان در کنار بارزانی می جنگیدند دست از جنگ کشیدند و راه را برای انها به وعده مقام وزارت و پول و اسلحه زیادجلب کردند و در نتیجه بار دیگر نهضت بارزانی به دلیل خیانت ناکام  ماندند و بزرگان قوم راه ایران را در پیش گرفتند و به نهضت قاضی محمد پیوستند.

در تاریخ 11 اکتبر سال 1945 .35 هزار بارزانی مرکب از مردان و زنان و پیر و جوان و کودک زیر اتش دشمن از طریق (کیله شین) مرز را پشت سر نهاده وارد خاک ایران شدند و در ان زمان سمال و غرب ایران در تصرف روسیه بود.

روسها نخست بارزانی ها را عمال انگلیسی می دانستند و انها را حتی به شهرها راه نمی دادند و زمانی به اشتباه خود پی بردند  و اجازه دادند که زنان و کودکان سالخورده و مسن بسیاری در حدود 4500  بر اثر سرما و گشنگی جان خود را از دست داده بودند شرکت پیشمرگان بارزانی در درگیریها بین نیروهای  دولتی و کردها برای مدتی تعادل موجود را به هم زد و پیروزی را نصیب کردها کردند که جنگهای (ما مه شه) (قاره وا) دو نمونه از ان است  ابراز  رشادت بارزانیان تا انجا بود که که سپهبد رزم ارا  در یکی از سخنانش گفت که اگر 5000 نفر از نیروهای  بارزانی را در اختیار داشتم تمام خاورمیانه را تصرف می کردم

در سال 1946(1325 ه ش) که نهضت مهاباد شکست خورد و قاضی محمد ادامه جنگ را به مصلحت ندانست بارزانی از وی جدا و راه کوهستان را پیش گرفت

از طرفی شاه ایران میل داشت که بارزانیان را به عنوان اهرم فشار در منطقه برای مواقع لزوم در اختیار داشته باشد لذا  به ملا مصطفی پیشنهاد کرد که سلاحهایش را زمین بگذارد و در ناحیه الوند همدان ساکن شوند و به کشاورزی بپردازد ولی ملا مصطفی معتقد بود که نباید اسیر سرزمینی شوند که به انها تعلق ندارد و تنها راه حل راه پیش پای خود و یارانش مدید و فقط به ان فکر می کرد و ان اینکه زمستان را هر طوری شده در ارامش بگذرانند و با فرا رسیدن فصل بهار و اعتدال هوا همگی به عراق باز گردند و خود وان عده از پیشمرگانش که راه بازگشت نداشته به شوروی بروند تا در موقع مناسب به عراق باز گردند

بارزانیان تا یک ماه پس از برگشتن ملا مصطفی در ارامش به سر بردند اما کم کم که دولت ایران از تسلیم شدن انه ما"یوس شد ارتش به استقرار و ارایش قوا در اطراف انها پرداخت بارزانی ها ناچار خود را اماده مقابله کردند انها در نقاطی از مناطق (دشت ویل)(نقده)(مه ر گه ور) مستقر بودند

حمله ارتش در سحرگاه 24اسفند سال 1325 شمسی (15مارس 1947 میلادی) اغاز شد دشت و کوه را هنوز  برف پوشانده  و هوا همچنان سوزناک بود در این شرایط و اوضاع  ملا مصطفی  به جنگ و گریز دقیق و معقولی دست زد وی با پرهیز از درگیری تا انجا که امکان داشت را خود را به سوی شمال پیش گرفت.

ابو الحسن تفریشیان یکی از افسران ایرانی که در این جنگ و گریز با بارزانی بود به روشنی تحت تاثیر وی قرار گرفت و در خاطرات خود چنین نوشت ملا مصطفی در حین حال که تحصیلات کلاسیک ندارد مرد فهمیدهای است او به زبان کردی. عربی. فارسی . و ترکی مسلط بود

یادم هست موقعی که او را دیدم مپل پیغمبری در میان افرادش ایستاده بود و بینشان تفنگ تقسیم می کرد موقعی که مرا دید به طرفم امد و ......گفت من پیشه وری نیستم پناهان هم نیستم که در موقع صلح رئس ستاد ارتش باشم و در موقع جنگ ناگهان سر از باکو در بیارم من هستم و این تفنگم نوکر انگلیس و امریکا و روسی  و نوکر هیچ حکومتی نیستم  من فقط نوکر ایل بارزان هستم و امت خودم  وی با امتش سر یک سفره می نشست و با انها غذا می خورد و به جنگ می رفت و با همانها در سنگر می خوابید کافی بود فقط سوار اسب شود  تا بلافاصله 500 سوار مسلح بدون اینکه بدانند یا بپرسند به دنبالش راه بیفتند.

هنگامی که قاضی محمد دستگیر شد سرهنگ غفاری به نزد ملا مصطفی رفت و به وی گفت که شما هم تسلیم شوید وی ملا مصطفی  ازاین حرف به شدت براشفت و اعتراض کنان گفت چرا دروغ می گویید ؟ من به شما گفتم به جای این شش جوان هجده جوان از پسران خود را میدهم . این ننگ است برای ایل بارزان که 6 جوان را بگیرد و به شما تحویل دهد.

 جنگ و گریز ادامه داشت بارزانیها از زمین و هوا  مورد حمله قرار گرفتند و متحمل خسارت زیادی شدند تا اینکه خود را به مرز عراق رساند شاه که در ارومیه بود تهدید کرد که اگر جلوی ورود بارزانیان به ایران را نگیرند انها را دادگاه نظامی می کند سرانجام ملا مصطفی بارزانی چندین مورد دیگر  وارد ایران شد  و طی 4  روز خود را به ارارات رسانید و سرانجام پس از سه روز درگیری با نیروهای سه دولت وارد شوروی شدند در ابتدا از انها استقبال شد اما نفوذ یکی از کردهای بانفوذ استالین را وادار و مجبور کرد که دستور متفرق کردن انها را بدهد با مرگ استالین بارزانیان جان تازهای میگیرند و خود بارزانی به مسکو می رود و مقرر شد که به همراهانشان کار بدهد و جوانان همراه درس بخوانند

در چهارم ژوئیه سال 1958 میلادی عبدالکریم قاسم پس از اینکه به پیروزی رسید و دولت تشکیل داد و بیانیه ای  صادر کرد مبنی بر اینکه کرد و عرب از یک حق برخوردارند و برابرند بدین سان پس از  12 سال در 7 اکتبر همان سال ملا مصطفی بارزانی به عراق بازگشت و در فرودگاه بغداد به عنوان قهرمانی که سالها علیه دولت استعمار انگلیس و حکومت های پادشاهی عراق و ایران جنگیده است مورد استقبال گرم مقامات عراقی از کرد و عرب قرار گرفت روابط ملا مصطفی  و عبدالکریم قاسم در ابتدا  خیلی خوب بود اما وجود *فشار ملی گرایان عرب  بر حکومت تازه کار عراق و نفوذ کمونیستها  که هر دو گروه از مخالفان سرسخت مطرحشدن حقوق کرد بودند موجب سردی روابط این دو شد و برابری حق عرب و کرد فراموش شد و در عوض تبلیغات وسیعی علیه ملا مصطفی و پارت دمکرات انجام گرفت .

بارزانیان پس از تظاهراتی که حزب پارت به تحریک کمونیستها جهت اعطای زمین به کشاورزان ترتیب داده دولت با خشنونت انها را سرکوب کرزد و حتی ایل کرد زبان (زیبار) که قبلا" توسط دولت مسلح شده بود  به بارزانیان حمله کردند

افراد سلحشور بارزانی با اینکه اسلحه و مهمات کافی نداشتند مهاجمین را به سختی در هم شکستند و تا مرزهای سوریه و ترکیه عقب راندند و به زودی شمال و غرب بارزان را از دست دشمن پاک کردند و با سلاح های فراوانی که به غنیمت گرفته بودند متوجه جنوب شدند و به نواحی سلسمانیه و هولیر رسید پیروزی با بارزانیان به حدی  بود که تمام کردستان  عراق برای پیوستن به وی اماده بودند  و حتی دولت عراق چندین بار از شوروی  تقاضای کمک کرد .

در سال 1963 دولت بعث با کمک انگلیس با یک کودتا به حکومت رسید و به ملا مصطفی  پیشنهاد اتش بس داد ملا مصطفی در ان وقت به راحتی می توانست  به چاههای نفت کرکوک که سالها به خاطرش جنگید تسلت یابد اما این پیشنهاد را پذیرفت و ان اشتباه بزرگی بود مذاکره 4 ماه به طول انجامید  در ابتدا بعثی ها از برادری کرد و عرب و حقوق مسلم برادران کرد زبان  خود صحبت کردند در این اثنا مسئله اتحاد سه کشور سوریه مصر و عراق به میان امد که جمال عبدالناصر خواستار شناسایی حقوق کرد شد وی سوریه را به دلیل ترس از اختشاشات  مخالفین کرد و خواستار کمترین امتیاز و دولت عراق را به سرکوبی انان ترغیب کرد.

در سال 1936 پس از بهانه جویی چند کشور حکومت عراق بدون هیچ اخطاری  نیروهای ارتش را به هجومی به منطق کردنشین دست زد و شهرهای (هولیر)(کرکوک)(سلیمانیه)را با تانگ معاصره کرد و سپس به تصرف شهرها و کشتار عمومی و غارت مغازه ها پرداخت

روز 10ژوئن  رادیو بغداد طی گفتاری اعلام کرد که شورای انقلاب عراق مصمم است  هر چه زودتر به کار بارزانی پایان دهد تاکتیک بارزانی در این جنگ عقب نشینی سریع و در دست گرفتن ارتفاعات بود که در نتیجه نیروهای تازه نفس و دست نخورده ملا مصطفی تازه شروع شده بود  و عرصه را چنان به نیروهای عراقی تنگ کرده بودند  که دولت عراق از سوریه در خواست کمک کرد که این کمک نیز راه به جایی نبرد عملیات پیروزمندانه پیشمرگان و اختلافات درونی شدید بین رهیران حزب بعث انها را متقاعد کرد که پس از پنج ماه  جنگ اتش بس اعلام و در اثنای مذاکرات صلح در تاریخ 18 نوامبر سال 1963 عبدالسلام عارف رئیس  جمهور حرب بعث را ساقط کرد و خود قدرت را به دست گرفت و با کردها وارد مذاکره شد.

ضمن اتش بست بین بارزانی و سران حزب پارتی شکاف عمیقی افتاد و مردم کرد دلسرد از اینده نهضت شدند دولت در 1965 هجومی همه جانبه به کردستان را از سر گرفت و جهان بار دیگر شاهد کستار فجیح کردهای غیر نظامی  و قحطی زدگان و اوارگان بود چهل الی 50000 نظامی عراقی از زمین و هوا کار کردهای عراقی را برای همیشه یکسره کردند.

در ژانویه سال 1966 چند تن از سران کرد مخالف بارزانی با افراد خود که بیشتر تحصیل کرده های حزب دمکرات کردستان عراق بودند رسما" در کنار بعثی ها به جنگ علیه بارزانی وارد جنگ شدند بیش از یک سال از جنگ می گذشت که نبرد(هه ندرین) رخ داد دو لشکر مکانیزه عراق به همراه 2000 نفر نیروی کرد سر به دولت با کمک توپخانه و هواپیما توانستند پس از یک ماه جنگ انجا را تصرف کنند.

در دوازدهم ماه مه 1700 تن از پیشمرگان بارزانی به قصد تصرف ان عازم جنگ شدند این جنگ ده روز طول کشید که در ان نیروهای عراقی به شدت شکست خوردند (رنه موریه) خبرنگار فرانسویی که خود شاهد جنگ بود می نویسد .این جنگ نیروهای عراقی را بسیار مفتضع کرد نیروهای عراقی تارومار گردیدند بسیاری کشته و بسیاری گریختند و بسیاری اسیر شدند  شمار کشته های بارزانی 600 تن بود و دولت عراق درخواست اتش بس کرد و در بیست و نهم ژوئن سال 1966 طی بیانیه ای 12 موردی  بخشی از حقوق کرد به رسمیت شناخته شد از جمله حوادث مهمی که با این جنگ همزمان بود جنگ شش روزه  اعراب با اسرائیل بود و عبدالرحمن عارف از بارزانیان معتقد بود که برای دفاع از اسلام پیشمرگان را برای دفاع از اعراب به جنگ اسرائیل ببرند و ملا مصطفی به صراحت تمام اعلام کرد که ما حاضر نیستم دستمان را برای کمک به سوی اسرائیل دراز کنیم.

در 17 ژوئیه سال 1968 طی کودتایی عبدالرحمن عارف برکنار شد و ژنرال حسن بکر  قدرت را در دست گرفت ملا مصطفی حکومت بحثی ها را خوب می شناخت چارهای در ان دید که از اختلافات ایران و عراق استفاده و دارو و اسلحه از ایران بگیرد و شاه کردها را به بهترین وسایل برای تضعیف دولت مجهز کرد. و دوباره  حکومت عراق به بارزانیان و کردستان حمله کرد که 14 ماه به طول انجامید و دوباره پیروزی با بارزانیان بود و با درخواست اتش بس پایان یافت.

در یازدهم ماه ماه مارس سال 1970 ملا مصطفی و صدام حسین که جنایتش را در قسمت های پایین تر بحث کردیم  پس از سه ماه مذاکره کارشناسان دو طرف  معاهدهای 15 مادهای را امضاء کردند که در ان تمام خواسته ها ی مبارزین کرد منظور شده بود دولت چهار سال مهلت خواست تا در ابادانی و عمران کردستان بکوشد و پس از انقضای این مهلت مواد معاهده وارد قانون اساسی شد با این توافق تا بهار سال 1974 یعنی مدت 4 سال برخورد مهمی روی نداد و ارامش بر منطقه حکمفرما  بود اما دولت بعث چیز دیگری در سر داشت در هشتم اوریل 1972 با  شوروی با دادن امتیازات بسیاری وارد مذاکره شد  که به مدت 15 سال از جهات سیاسی .اقتصادی . و نظامی  همکاری نزدیک داشته باشند و تنها مشکل عراق کردها بودند که ادعای استقلال و تسلط بر چاه نفت کرکوک را داشتند و در همان ایام دو بار  توطئه ترور ملا مصطفی  ناکام ماند سر انجام سال 1947 میلادی فرارسید دولت بعث عراق با بهرهگیری از چهار سال ارامش  و فراغت کافی برای تجدید قوا و فروش فراوان نفت و حمایت بی دریغ روسها قدرت کافی برای یکسره کردن کار کردها را در خود میدید لذا در پی بهانه ای بود و بالاخره پس از نشست هایی بی نتیجه یکطرفه اعلام کرد استان های (کرکوک)(خانقین)(سنجار)(سینجان)و چندین منطقه کردنشین دیگر از این پس  جزء کردستان نیستند و معاهده مارس 1970 شامل این مناطق نمی شود بنابراین کردستان از زمین و هوا زیر اتش بی امان ارتش عراق قرار گرفت . در نخستین روزهای شروع این جنگ ایران اعلام کرد که مرزهایش به روی کمک های صلیب سرخ برای کردها باز است و به نام احترام به حقوق بشر خود نیز کمک های غذایی و دارویی بسیاری به انها داد.

در 6 مارس 1975 شاه ایران با تغییر ناگهانی به الجزایر رفت و در انجا با صدام حسین دیدار کرد و پس از مذاکره در پشت در های بسته  این دو قراردادی امضاء کردند که در ان با وجه المصالحه قراردادن کردها به توافق اصولی دست یافتند.

بعدها  روشن شد که شاه و صدام در واقع صحنه گردان ماجرایی بودند که قدرتهای بزرگ به انها دیکته می کردند و نهضت بارزانی می باست چنان سرکوب گردد که دیگر امکان عرض اندام نداشته باشد دلایل اینکه چرا نهضت 40 ساله کردستان عراق به رهبری ملا مصطفی ناکام ماند عبارتند از:1.خیانت برخی از سران2.عدم رشد اگاهی توده مردم3.رسوخ فساد در دستگاه اداری و نظامی به ویژه حزب پارت دمکرات و ساده دلی و خوش برخوردی شخص ملا مصطفی که راه را برای نفوذ دشمن باز کرد و نهضت را عقیم ساخت.

در هر حال پس از توافق الجزایر ملا مصطفی که تازه عمق فاجعه را در یافته بود دانست که مقاومت و ادامه جنگ جز مرگ و نابودی حاصلی ندارد ناچار دستور توقف جنگ دادو همراه جمع زیادی  از یارانش به ایران پناهنده شد و در عظیمیه کرج مقیم گردید. ملا مصطفی به سرطان خون مبتلا و سرانجام در ماه  مارس سال 1979 میلادی (1358 ه ش ) بدرود حیات گفت.

ملا مصطفی مردی متین متدین و با مهابت بود زندگی  ساده ای داشت و از تجملات و اشرافیت دوری جست کسانی که او را از نزدیک دیده بودند در وصف شجاعت و تهورش اظهار عجز می کنند در کنار این خصوصیات از ویژگی های اخلاقی و انسانی  والایی برخوردار بوده است . هرگاه عهدی بسته یا و عده ای داده تا پای جان بدان وفا کرد و سخنش را دوست و دشمن محبت تمام دانسته اند بارها در هنگام جنگ دشمن در حال هزیمت را اگر امکان خواسته باشد بخشوده و رها کرده است قلبی رووف داشته و به سادگی از سر تقصیر دشمنان قسم خورده اش می گذشته است در تمام زندگیش کسی از وی دروغ و مکری نشنید و ندید و بیشتر ناکامی وی همین سادگی و یکرنگی وی بود افسوس که برگ برگ تاریخ این جهان بی بنیاد حکایت قربانی شدن این نسل راستان است.

 

 

خداوند روحش را شاد گرداند مرد بزرگی بود.......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 18:0  توسط یک کرد  | 

ئه من به خودا به که لامی عزیمی خودا به نیشتیمان به شه را فه تی کورد به ئالا ی مو قه دده سی کوردستان سو یند ده خوم که تا ئا خر هه نا سه ی ژیانم و رژاندنی ئا خر تنوکی خو ینم به گیان و مال له ریی راگرتنی سه ر به خویی جمهوری کردستان و یه کیتی کورد و ئازه ر بایجان مو تیع و وفادار بم .
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 12:19  توسط یک کرد  | 

در سال 1289 ه ق از خانواده" مشهور و خوشنام قاضی در شهرستان سابلاغ در مهاباد کنونی فرزند ی زلده شد که محمد نام گرفت. محمد بعدها یکی از مشخص ترین و محبوب ترین چهره های تاریخ معاصر کردستان شد.

همه قبیله او عالمان دین بودند که از سالها  پیش کار داوری و دادگستری بین مردم را بر عهده داشتند و به همین مناسبت لفظ (قاضی) شهرت خانوادگیشان شده بود.

در سال 1209 ه ش نیای بزرگ محمد میرزا احمد قاضی مشهور به شیخ المشایخ رهبران طوایف و قبیله های منطقه را در محلی نزدیک شهرک(دیواندره) جمع کرد و از انها خواست که دست به دست هم نهاده نیرویی شوند و در برابر بیگانگان و بویژه متجاوزین  انگلیسی  بپا خیزند .همچنین در راه برقراری نظم و امنیت دیارشان و پاسداری از حقوق و حیثیت مردم بکوشند.

در سال 1295 ه ق قاضی فتاح پسر شیخ المشایخ در دفاع از شهر مهاباد در مقابل هجوم روسها و ترک های  عثمانی نقش  مهمی داشت و عاقبت هم بر سر ان جان باخت و به شهادت رسید.

پدر محمد مشهور به قاضی علی نیز از مردان معتبر و اهل علم روزگار خود بود که به سال 1313 وفات یافت . عموی محمد یعنی ابو المحسن سیف القضات دانشمندی فرزانه و شاعری توانا و با همت بود که در سال 1299 ه ش سازمانی مخفی به نام(نهضت محمد) تشکیل داد که با نهضت شیخ محمد خیابا نی (ولادت 1297 شهادت 1388 )ه ق در اذربایجان همکاری داشت وی در سال 1323 ه ق در گذشت.

خانواده قاضی در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید انها گذران زندگی می کردند و در ازای قضا وت بین مردم و حل و فصل اختلافات ایشان چیزی نمی خواستند و چشم به اخری کارشان داشتند.

محمد تحت تربیت و مراقبت پدرش بزرگ شد   و به مکتبخانه رفت و اندک اندک علوم اسلامی را فرا گرفت و چون به سن رشد رسید همگی او. را به واسطه فضیلت های  علمی و اخلاقیش می شناختند و دوست می داشتند و جالب است بدانیم پیش از انکه پدرش به وی اجازه" قضاوت دهد ریاست اداره معارف و اوقاف مهاباد را بر عهده داشت.

قاضی محمد زمانی که رسما" قاضی شد و به داوری در امور مردم و حل اختلافات ایشان پرداخت به خوبی دقت نظر حسن تدبیر و ذکاوت  خویش را نشان داد و بذین ترتیب هر چه می گذشت نفوذ معنوی و محبوبیتش فزونی می یافت.

منزل قاضی محمد پناهگاه کسانی بود که گرفتاری یا مشکلی داشتند و همواره در خانه اش به روی مسافران و مستمندان باز بود وی درکار قضاوت بصیری خاصی داشت و وقتی نظر خود را اعلام می داشت تازه محال بود که ان را تغییر دهد . قاضی علاوه بر اطلاعات دینی در مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیز مرد مطلعی بوده.

در اوایل دهه سوم عمر قاضی محمد بود که اتش جنگ جهانی دوم به ایران نیز سرایت کرده و روسها به مناطق کردستان امده بودند قاضی محمد در اینجا به اقدامی دست زد که به موجب ان تا پایان کارش با وجود همه خودسری ها و بی نظمی ها حریم مردم ان دیار اشوب زده بیش از هر جای دیگر محترم نگاهداشته شد و از تعرض مصون ماند وی با استفاده از سابقه دوستی و اشنائیش با برخی از سران مقتدر ایلات و عشایر از جمله حاج قرنی اقا رئیس ایل (مامش) و عبدالله بایزیدی رئیس ایل (منگور) حفاظت از دو شهر مهاباد و بوکان و روستاهای ان اطراف را به ایشان واگذاشت و به این ترتیب به بهترین نحو نیروهایی را که بزرگترین خطر برای مردم بودند با دادن شخصیت و مسئولیت به انان به پاسداران بالفعل حریم همان مردم تبدیل کرد.

تشکیل (جمعیت ژ_کاف) در شهریور ماه  سال 1321 ه ش از وقایع مهم این سالها است. اعضای اولیه این جمعیت بیشتر جوانان ملی گرای کرد بودند که با حفظ معتقدات دینی و تا"سی گرفتن از شعائر اسلامی برای اجرای عدالت و رفع محرومیت از قوم کرد کوشیدند برای پیوستن به ان بیش از هر چیزی می بایست غسل بکنند ودر اثبات وفاداری خود به قران سوگند بخورند هر چند قاضی محمد به عضویت این تشکل در نیامد ولی همواره ان را تائید و حمایت می کرد زیرا از نظر وی یکی از نقاط قوت (ژ_ک) توجه یکسو کردن نیروهایی بود که اگر پراکنده می ماندند احتمال حرکت ناسیونالیستی فردی و غالبا" افراطی از سوی انها بسیار بود در عمل نیز همان شد و قاضی به خوبی از عهده نظارت و هدایت این جمعیت پر انرژی و در حال تزاید برامد.

رشد و توسعه جمعیت (ژ_ک) چنان بود که تا سال 1324 اکثر روسای قبایل و عشایر نیز قریب به اتفاق مردم عضو ان شده بودند از دیگر اتفاقات مهم این سالها چنان که در بحث مربوط به بارزانیان امد و رود جمعی 1000 نفری از کردهای بارزانی به خاک ایران بود رهبر این جمعیت عملا" بر عهده ملا مصطفی بارزانی  بود وی  هر چند به لحاظ نظامی  و تجارب بسیارش هیچ گاه قاضی محمد را در حد خود نمی دید اما به دلیلی از جمله حفظ و حمایت از وحدت نیروها و نیز به نشانه قدرشناسی از میزبان پذیرفت که خود و نیروهایش تا هر زمانی که قاضی لازم بداند در خدمت نهضت مهاباد و تحت فرمان وی باشند.

با تشکیل حرب دمکرات کردستان که یکی از نتایج مهم سفر دوم به باکو بود با پیشنهاد(باقروف) و ادغام جمعیت(ژ_ک) در ان حزب را می شود نام برد که با این کار تشکیلات حزب صورت علنی گرفت و برای قبول مسئولیت اینده اماده شد.

سرانجام قاضی محمد در روز دوم بهمن ماه سال 1324 ه ش در میدان(چوارچرا) ی مهاباد در حالیکه جمعیت زیادی گرد او جمع شده بودند جمهوری خودمختار کردستان را اعلام کرد.

روش قاضی محمد برای اداره امر بر مبنای احترام به افکار عمومی و دادن ارزش به شخصیت به مردم استوار بود و خارجی ها که از مهاباد دیدن کرده بودند نقل می کنند که هیچگونه نظام پلیسی و اعمال فشاری از سوی حکومت شبیه انچه که در تبریز جریان داشت در مهاباد دیده نمی شد. و پلیس مخفی در مهاباد وجود نداشت ولی در اذربایجان به وفور یا فت می شد.((سروان ارشی روزولت)) معاون وابسته نظامی امریکا در تهران که در پاییز 1325 از مهاباد دیدن کرد. تعجب و حیرت خود را از مشاهداتش پنهان نمی کند و همانجا به قاضی محمد اظهار می دارد که شکل  حکومت وفضای اکنده از محبت و احترام و اعتماد که در کردستان حاکم است به هیچ وجه قابل مقایسه با حکومتی کمونیستی اذربایجان نیست وی سخت در شگفت مانده بود.

نکته جالب توجه دیگر در حکومت قاضی محمد نفوذ و دخالت به مراتب کمتر روسها در کردستان به نسبت اذربایجان است..

(ویلیام  ایگلتون) در کتاب جمهوری مهاباد بارها تحت تاثیر شخصیت قاضی محمد قرار گرفت و او را ستوده است در جایی می گوید حقیقت این است که در سایه عذالتخواهی قاضی محمد بود که هر گونه درستکاری و نیک اندیشی متجلی می شود و از خلق و خویی عالی بهره مند بود وهرگز از نفوذ خود برای فرمانروایی بر ایلات استفاده نکرد.

با امضاء قرارداد معروف به سه ماده ای  با شوروی  نیروهای روسی خاک ایران را ترک کردند و قاضی محمد در مهاباد ماند و کنترل اوضاع را که کمی نابسامان شده بود در دست گرفتند و چعفر پیشه وری رهبر فرقه اذربایجان پیش از فرار به شوروی به قاضی محمد  پیشنهاد کرد که همراه وی به  شوروی برود ولی قاضی محمد کفت که می خاهم در میان مردمم باشم.

ودر مهاباد به دعوت مسئولین حزب دمکرات جمعی از سران گرد امدند و در مورد چگونگی فرارشان به مشورت نشستند این عده پس از انکه اتفاق نظر یافتند که دیگر جای ماندن نیست و غروب روز بیست وسوم اذرماه  در منزل قاضی اچتماع کردندو بااصرار از او خواست که همراهشان باشد قاضی از تصمیم انها حمایت کرد و اجازه داد که هر چه لازم دارند با خود ببرند اما گفت که من با شما نمی ایم و مردم را تنها نمی گذارم حکومت مرکزی با خشم و کینه باز خواهد گشت و اگر مرا نیابد ان را بر سر مردم خواهد ریخت.

در روز بعد یعنی بیست و پنجم ادرماه سال 1325  قاضی محمد به همراه چند تن از افراد سرشناس کرد به میاندواب رفت و با لشکر همایونی ملاقات نمود و در واقع خود را به وی تسلیم کرد اما در عین حال هشدار داد که بارزانیها  در مهاباد و دیگر نقاط هستند و اگر ارتش قصد سوئی داشته باشد و بخواهد مردم را اذیت کند بهای سنگینی خواهد پرداخت و به توصیه همایونی قاضی محمد به مهاباد برگشت تا ترتیب ورود ارتش را به مهاباد بدهد از طرفی سرهنگ غفاری با یک ستون نظامی از راه بوکان به سوی مهاباد حرکت کرد که در مسیر راه بسیاری از عشایر به وی پیوستند .

قاضی محمد نامه ای به غفاری نوشت و گفت اول باید قوای نظامی وارد شهر شوند و اگر خلاف ان انجام دهد با وی مقابله می شود و سرانجام سر لشکر همایونی به شهر وارد شد ملا مصطفی بارزانی فورا" خود را به وی رسانید و گفت که حالا" می توانید با ما به عراق بیایید ولی صرف نظر کرد عاقبت در روز 26 اذر ارتش بدون هیچ درگیری وارد شهر شد.

دستور بازداشت قاضی محمد از مرکز رسید و به نحو محترمانه او را در ساختمان ستاد ارتش زندانی کردند و در سال 1325 محاکمه قاضی محمد و عمو زاده اش محمد حسین سیف قاضی در یک دادگاه نظامی و غیر علنی در سال 1325 حکم اعدام برای هر سه نفر صادر شد. البته از یاد نرود که با اجازه دولت روسیه حکم اعدام صادر گردیده بود وی در نخستین ساعات بامداد روز 11 فروردین سال 1326 ه ش حکم اعدام صادر شد و وی را در  در نخستین  ساعات روز یازدهم فروردین 1326 حکم صادر ه به اطلاع وی رسید و وی وصیت کرد که از اموالش مدرسه ای بسازند  و بعد از وضو و ادای نماز ارام و مطمئن بر سر دار رفت.

 

روحش شاد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 12:12  توسط یک کرد  |