|
تاریخی .سیاسی. اجتماعی.
|
ابو المظفر صلاح الدین یوسف ملقب به (ملک ناصر) فرزند نجم الدین ایوبی از مشاهیر جهان اسلام و نامورترین سردار جنگهای صلیبی است.فرید وجدی مصری در دائره المعارف خود او را چنین ستوده است (هومن اکبر ملوک المسلمین همه واقواهم شوکه و اسدهم صوله و ابعد هم صیتا")تولد سلطان صلاح الدین در سال 532 ه ق در تکریت اتفاق افتاد . شبی که قرار بود پدرش و عمویش اسدالدین شیرکو از تکریت کوچ کنند او ایام کودکی را در شهر بعلبک گذرانید و همانجا تحصیلات خود را شروع کرد بعد از انکه نورالدین محمود پسر عمادالدین زنگی فرمانروای دمشق شد نجم الدین ایوب با فرزندش صلاح الدین ملازمت او را اختیار کرد صلاح الدین در دمشق نشا"ت یافت و رشد کرد و اندک اندک اثار هوش و نبوغ در سیما و رفتارش پدیدار شد و نظر نورالدین را به سوی خود جلب کرد .نورالدین به تربیت و تعلیم او همت گماشت و دستور داد او را با فنون اسب سواری و تیراندازی و شمشیر بازی و اداب جنگ در ساعتی که از مدرسه و کلاس درس فراغت میافت اشنا سازد. صلاح الدین در تاریخ 559 ه ق با عمویش سیرکو اسدالدین در حمله ای که نورالدین متوجه مصر کرد شرکت نمودند و در این حمله برازندگی وشایستگی از خود نشان داد.
در ترجمه احوال ملک منصور شیرکو گفتیم که چگونه پس از اینکه وی و برادر زاده صلاح الدین سه بار صلیبیان را دفع کردند خلیفه مصر شیرکو را وزارت بخشید اما پس از دو ماه و اندی شیرکو درگذشت و صلاح الدین ایوبی به جای وی به وزارت مصر و فرماندهی کل قوی منصوب شد(سال 564 ه ق ) در این زمان وی از طرف عاضد(خلیفه مصر) الملک ناصر لقب گرفت از این تاریخ صلاح الدین با همه نیرو و توان خود برای خدمت به دین مقدس اسلام کمر مجاهدت بست ابتدا خطر احتمالی نیروهای سودانی را دفع کرد سپش با سپاهی متوجه دیار فلسطین شد و در نتیجه مساعدت و فداکاری برادرش توران شاه بر کشور نو به نیز دست یافت.
بعد از انکه عاضذ به سال (567 ه ق) در گذشت صلاح الدین رسما" سلطان مصر شد در سال 569 ه ق نورالدین محمد فرمانروای شام نیز به دیار اخرت پیوست و بلاد شام و جزیر را تشنج و نارامی فرا گرفت صلاحالدین در تاریخ 570 ه ق برای سر و سامان دادن به اوضاع انجا به دمشق رفت و مردم به گرمی از او استقبال کردند و غائله بر طرف شد. پس از ان به 2 کار اساسی پرداخت.1. اصلاح اوضاع داخلی بلاد مصر و شام 2.دفع حملات صلیبیون و حمله به دژهای انان در مناطق شام . ضمنا" دستور داد گرداگرد شهر قاهره باروی عظیمی بکشند که تا اواخر حیات خود شلطان صلاح الدین ساختمان ان طول کشید .
در سال 537 نیرویی به عقلان کشید و از انجا به رمله یورش برد در همین اوقات سپاهی از فرنگ بدانجا رسید و نبرد سختی روی داد که به شکست مسلمانان انجامید. صلاح الدین به مصر بازگشت و دشمنان به حماه رسیدند و مدت 4 ماه انجا را در تصرف و معاصره داشتند در اواخر این سال یکی از قلاع حلب که در دست دشمن بود ازاد گردید و سلطان حکومت انجا را را به ملک ظاهر شپرد .
در سال 574 عزالدین فرحشاه برادر زاده سلطان که فرمانروای دمشق بود جهت دفع نیرویی از فرنگیان مهاجم که بدان اطراف تاخته بودند ماموریت یافته انها را تارو مار کرد و سردار انها را به قتل رسانید. در همین ایام شهاب الدین محمود حازمی دائی سلطان صلاح الدین در گذشت و ملک مظفر تقی الدین عمر از طرف سلطان به جای وی حاکم حماه شد که تا سال 577 در ان سمت باقی بود. به سال 576 ه ق شمس الدوله تورانشاه بن نجم الدین ایوبی در شام و فات یافت و اداره ایالات یمن که تحت حکومت او بود به سیف الاسلام طغتکین برادرش واگذار شد در سال 578 حران و سروج و نصیبین و موصل و امد نیز تحت سیطره صلاح الدین قرار گرفت.
به سال 578 ه ق صلاح الدین مصر را ترک گفت تا جلوی حملات و غارات مهاجمین اروپایی را که چون مور و ملخ به دیار شام هجوم اورده بودند بگیرد وی تا اخر عمر به علت کشمکش با فرنگیان مهاجم و دفع حملات صلیبیون توفیق مراجعت به مصر را پیدا نکرد.
در سال 583 در طبریه جنگ سختی بین مسلمانان و فرنگیان در گرفت که به پیروزی با سپاه اسلام انجامید سپس صلاح الدین به (عکا) شتافت و قلعه انجا را از تصرف صلیبیون بیرون اورد. انگاه به سرزمین قدس لشکر کشی کرد و پس از مجاهدت بسیار و نبردهای سخت سرانجام انجا را فتح کرد و متجاوزین به شدت شکست خوردند.
صلاح الدین پس از این پیروزی از قتل و اسارت صلیبیان شکست خورد چشم پوشید و فقط انها را خلع سلاح کرده از گرداگرد بیت المقدس و حوالی ان بیرون کرد مسلمانان صلیبیهایی را که نصاری در بقعه مسجدالاقصی نصب کرده بودند را در هم شکستند و به جای ان شعایر اسلامی را بر پای داشتند این فتح تاریخی در شب جمعه بیست و هفتم ماه رجب سال 583 اتفاق افتاد پس از این فتح صلاح الدین متوجه صور شد و از انجا به جانب طرسوس عزیمت کرد و ان شهر را نیز فتح کرد و بر اموال و دارایی فرنگیان دست یافت و خود انها را به اسارت گرفت و بعد به طرف سایر بلاد ناگشوده رونهاد و همگی را فتح کرد بعد به انطاکیه تاخت اهالی انجا بدون جنگ و خونریزی تسلیم شدند سپس بنا به خواهش پسرش ملک ظاهر به حلب رفت و سه روز در انجا توقف کرد پس از ان متوجه( حماه )شد که برادر زاده اش تقی الدین عمر از او و سپاهیان اسلام پذیرایی و استقبال شایانی به عمل اوردن وی بعد به (صفه) و کوکب و کرک رهسپار شد و بعد از پاکسازی همه ان بلاد از وجود دشمن مهاجم روز هشتم ذیحجه همان سال به بیت المقدس رفت و نماز عید قربان را در مسجدالاقصی به جای اورد و در روز یازدهم به عسقلا رفت و ان خطه را از برادرش ملک عادل پس گرفت و در عوض کرک را به وی سپرد بعد راهی عکا شد و دستور داد که حصار انجا را تعمیر کنند و امیر بهاء الدین قراقوشی را والی انجا گردانید (سال 585 ه ق) وی پس از ان عازم شقیف شد که دارای باروهای استواری بود چندین روز در انجا به نبرد پرداخت در این هنگام خبر یافت که فرنگیان به جانب عکا یورش اوردند ناچار سلطان راه عکا را پیش گرفت و از هر طرف نیرو فرا خواست فرنگیان با حدود دو هزار سوار و سی هزار پیاده راه عبور را بسته بودند اما در اثر فداکاری و مجاهدت سپاهیان اسلام انها شکست خوردند و مسلمانان پیروزمندانه داخل عکا شدند فتح اورشلیم و دست یافتن مسلمانان بر بیت المقدس اروپائیان را سخت به هیجان اورد و انها را به تدارک و تداوم جنگ صلیبی واداشت.
ریچارد اول پادشاه انگلیس مشهور به (شیر دل) و فلیپ اوگوست پادشاه فرانسه در سال 586 ه ق به جانب اورشلیم با نیروی بسیار عظیمی رونهاد و سال بعد در محاصره عکا شرکت کردند پس از یک سال و نیم تمام چنگ بین مسلمانان و عیسویان در سال 588 ه ق صلحی سه ساله برقرار شد بدون انکه عیسویان از این نبرد ها نتیجه ای به دست اورده باشند.
سلطان صلاح الدین بار دیگر به بیت المقدس رفت و پسران خود ملک ظاهر و ملک افضل را رخصت مراجعت به محلهای خودشان داد و پس از چند روز اقامت از انجا به دمشق رفت و در بیست و هفتم شوال سال 589 بدانجا رسید تمام فرمانروایان و امرای شام و اغلب برادران و فرزندان وی در انجا برای ملاقات او حضور یافتند و ایامی را با استفاده از هزینه ها و دستورهای سلطان و رفع خستگی سپری کردند سلطان صلاح الدین تصمیم داشت پس از مدتی اصتراحت و فراهم اوردن تجهیزات کافی و عده لازم به طرف اسیای صغیر و ایتالیا و از انجا به جانب فرانسه حمله کند اما ناگهان بستری شد و بعد از جند روزی بیماری صبح روز چهارشنبه هفدهم ماه صفر سال 589 ه ق در گذشت .
پسرش ملک افضل که در انجا حضور داشت به تعذیه نشست و جنازه پدرش را در مقابر شهدا در باب الصغیر دمشق به خاک سپرد وی 43 سال در مصر و سوریه حکومت کرد روحش شاد.
اسماعیل اقا فرزند محمد اقا و نوه" علی خان شکاک ملقب به سردار نصرت رئیس عشیره شکاک و از مردان دلیر و متهور است که پس از کشته شدن ناجوانمردانه" برادرش جعفر اقا در تبریز سر به عصیان برداشت و در صدد انتقام بر امد.
قیام اسماعیل اقا سمکو مصادف است با اواخر سلطنت سلسله قاجاریه و وی با استفاده از ضعف دولت مرکزی و بهره گیری از افراد بسیار شجیع و دلاور خیلی زود توانست به عنوان مشکلی بزرگ برای دولت مرکزی مطرح شود وی ابتدا در سال ۱۲۹۸ به ارومیه تاخت و خسارت های زیادی به بار اورد از طرف دولت سرهنگ ملک زاده (رستم صولت) با عده ای ژاندارم مامور دفع او شد این عده در جنگ سخت پس از مدتی به محاصره در امدند و جملگی بجز فرمانده به قتل رسیدند سمکو با این پیروزی بر بیشتر نواحی اذزبایجان غربی از سواحل شرقی دریاچه ارومیه تا مرز ترکیه مسلط شد در این زمان دولت به طور زیرکانهای بسته ای بمب برای سمکو فرستاد این بسته هنگام باز کردن منفجر شد و چندین تن از سران قوم و از جمله برادر سمکو را به قتل رسانید اما به خود وی اسیبی نرسید. وقوع کودتای سوم اسفند سال ۱۲۹۹ ه ش توسط رضا خان و تسلط وی بر قشون تزلزلی در تصمیم اسماعیل اقا وارد نکرد و بر عکس او را در ادامه قیامش مصمم تر ساخت.
در پاییز سال ۱۳۳۰ ه ق سمکو متوجه جنوب شد و با ۲۰۰۰ سوار به شابلاغ (مهاباد) حمله حمله کرد وی سر راهش به هر پاسگاه که می رسید پس از ضبط سلاح و مهمات انجا افرادش را می کشت و محل را به اتش می کشید و به این ترتیب رعب و وحشت زیادی در دل نیروهای دولتی ایجاد کرده بود.
اسماعیل اقا در مهاباد ۴۰۰ ژاندارم را به قتل رسانید و صاحب منصبان و کاربدستان به جز دو سه نفر همگی به قتل رسیدند و ثروتمندان و خوانین را از ثروت ساقط کرد سمکو هم از کشتن مردم و غارت اموالشان چندان کوتاهی نکرد البته س از دو هفته خود اسماعیل اقا به دلداری بزرگان و ریش سفیدان قوم پرداخت و از بابت اعمال ناروای افرادش عذر خواهی کرد اما مردم مهاباد سالها خاطره تلخ این هجوم را در یاد داشتند پس از فتح مهاباد فرماندهی نیروهای دولتی در اذربایجان به سرهنگ لو ئید برگ سوئدی سپرده شد تا توان رزمی این نیروها را با سازماندهی جدید بالا ببرد و برای جنگ با سمکو اماده سازد وبه دستور مشیرالدوله نخست وزیر وقت سام خان حاجیلو(امیر ارشد) به فرماندهی قشونی مرکب از ۲۰۰۰ چریک و پارتیزان اذربایجان برای دفع سمکو به جانب ارومیه اعزام شدند جنگ در محلی به نام (ته سوج) در گرفت افراد اسماعیل اقا به سرعت این قشون را در هم شکستند و حدود۲۰۰ نفر از جمله سام خان را کشتند و بقیه پا به فرار گذاشتند بعد سمکو حمله وسیعی علیه نیروهای تحت فرماندهی سرهنگ لوئید برگ کرد و انها را تارو مار کرد و دو قشون دیگر یکی از خوی و دیگری که ناحیه (قره ته په) را که محافظت می کرد از از قشون اسماعیل اغا سمکو شکست خوردند و متواری شدند و با این پیروزیها تمام بزرگان و روسای ایلات عشایر دست اتحاد به سوی وی دراز کردند وی برای اینکه بتواند قدرتش را حفظ کند با انگلیسیها مذاکره کرد اما بعد از مذاکره با انها سر باز زد و متوصل به روسها شد ولی این کار هم بی نتیجه بود.
در بهار سال ۱۳۰۱ سرلشکر شیبانی فرمانده نیروهای نظامی پس از سفر به تبریز ستونی مرکب از ۵۰۰ مرد کار ازموده را به فرماندهی نیروهای نظامی خالو قربان به سوی مهاباد گسیل داشت این ستون پس از رسیدن به مهاباد مورد حمله اسماعیل اقا قرار گرفت و در هم شکست و عده" زیادی از انها از جمله خالو قربان کشته شد و رضا خان به انگلیس گفت که با مشکل بزرگی مواجه شده است و به کمک بیشتر شما نیاز دارم متعاقب ان در تابستان سال ۱۳۰۱ ه ق سپاهی بزرگ مرکب از لشکر گارد تهران و لشکر تبریز به فرماندهی سپهبد امان الله خان جهانبانی و نیروهای امدادی تحت فرمان بگزورابف روسی که تعدادشان در حدود ۱۵۰۰۰تن بود در شمال و اطراف دریاچه ارومیه مستقر شد این سپاه در روز اول مرداد به سوی شهر سلماس حرکت کرد و سوم مرداد در محلی به نام(شه که ریازی) با دشمن در گیر شد افراد اسماعیل اقا بسیار خوب جنگیدند و بارها صف دشمن را شکستند و به قلب سپاه زدند وی به دلیل نداشتن اسلحه و مهمات کافی با شمشیر و خنجر به نبرد تن به تن پرداختند اما اتش بی امان حریف انها را مجبور به عقب نشینی کرد نکته جالب اینکه سپاهیان اسماعیل اقا در صبح روز جنگ 10000 نفر بودند ولی نزدیک ظهر به 1000 نفر کاهش یافتند که غالبا" از افراد عشیره خودش بودند و کسی با وی نماند .
سپاه ایران ابتدا به ارومیه که 4 سال در تصرف سمکو بود پیش رفت و پس از تصرف انجا به (چهریق) مرکز اسماعیل اقا پیشروی کردند و انجا را تصرف کردند و به سوی مرز ترکیه حرکت کردند جهانبانی از فرماندهی نیروهای ترکیه خواست که اگر وارد خاک ترکیه شده اند انها را خلع سلاح کند.
اسماعیل اقا در هجومی غافلگیر کننده در ناحیه (قه له ره س) انها را مجبور به عقب نشینی کرد اما نیروهای تازه نفس ایران از سویی و حمله ارتش ترکیه از سویی دیگر افراد معدودش را از پای در اوردند و برایش جز پناه بردن به ترکیه چیزی برایش نماند سمکو در اوایل پاییز سال 1301 ه ش خود را به هولیر رساند وی در ملاقات با نماینده انگلیس که در منطقه بود(سر جان ادموندز) داشت به صراحت شنید که دولت کثیف انگلیس بیشترین سرمایه گذاری را در نابودی وی خرج کرده است.
سمکو در زمستان همان سال به سلیمانیه نزد شیخ محمود برزنجی رفت تا شاید از سوی وی حمایت شود اما شیخ چنان با انگلیسی ها و عراقی ها سرگرم بود که وی بیشتر از هر کسی به حمایت نیاز داشت وی بعد به ترکیه بازگشت و مدتی مخفیانه زندگی کرد اما عاقبت در سال 1307 ه ق به وسیله سرلشکر طهماسبی از دولت ایران تامین گرفت و به ایران بازگشت اما در 30ماه سال 1309 به دستور رضا شاه اعدام شد